پارت پنجاه و پنجم :

"نیلوفر"

چشم باز کردم و طولی نکشید که باز همه‌چیز یادم آمد و آه از نهادم برخاست.
شاید در تلاشی دیگر؛ شاید این‌بار قطعی‌تر.
بالاخره باز هم فرصتش را پیدا می‌کردم و این‌بار، کار را به احتمال نمی‌سپردم.
چشم بستم و سعی کردم به روزهای خوشم با او فکر کنم.

"فلش‌بک"

انگشتانش را در بین دست‌هایم حلقه کرد. بعد از نگاهی طولانی به دستانم که توسط دستان او قاب گرفته شده Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • سوگند🤩

    2

    خوب اول ازهمه 😘😘 بوس واسه صباجوون که ماهروقت وارد برنامه شدیم واسمون پارت جدید فرستاده بود خسته نباشی قشنگم🤩

    ۵ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    بهترین نویسنده ای که شناختم علاوه بر قلم بسیار زیبا بی نهایت هم به فکر خواننده هست ونمی زاره تو بی خبری بمونیم

    ۲۸ دقیقه پیش
  • سوگند🤩

    2

    بنظرم اونجا که محیا کبودیا دید قراریه جابه دردمون بخوره تواتاق دکترهم وقتی فهمیدن نیلوفر حامله بوده شک کرده به امیرعلی شاید محیا باامیرعلی بحث کنه وانجابفهمن قضیه چیه همش درحد گارگاهی خودم بود🫠😂

    ۴ ساعت پیش
  • الی

    0

    مرسی صبا جون که اینقدر قشنگ عشقشون رو وصف میکنی

    ۵ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    اخی اخی اخی برای دل هر دوتاشون 😭😭

    ۵ ساعت پیش
  • آرا

    1

    دوستانی ک رمان رو میخونن کمترین کار کامنت گذاشتن هست این همه پارت گذاشته میشه لطفا با لایک و کامنتای زیاد از صبای مهربون حمایت کنیم

    ۵ ساعت پیش
  • آرا

    0

    ممنون صباجان بخاطر پارت هدیه ❤️عزیزم ممنون ک با دل مخاطب راه میای هر چند پارت درخواست میدن بازم با مهربونی نه نمیاری

    ۵ ساعت پیش
  • آرا

    1

    چه مصیبت ها ک نکشیدن لعنت به اون پیر خرفت آدم با دشمنش هم اینکارو نمیکنه چه فرقی مگه بین نوه هات بود بیچاره نیلوفر از ترس قاتل شدن امیرعلی سکوت کرده فقط نمیدونم تو این مدت چرا امیرعلی قهر بوده

    ۶ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    کی می شد همه می فهمیدن این بی شرفا چه کردن حاج بابا اگه پسراش بفهمن پدرشون چطور تیشه به ریشه شرف ومردانگی خانواده زده میخاد چی جوابشون رو بده

    ۶ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    اخ که چقدر با خوندن این پارت جگرم برای این دوتا سوخت

    ۶ ساعت پیش
  • فرزانه

    0

    شین جون برو بخواب🥱 دیگه نظرات به ۱۵ تا نمیرسه صبا جون پارت بزاره همه خوابیدن فکر کنم خود صبا هم خوابید 😊😉🤭😴

    ۱۳ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    منم موافقم زیاد صبا جون رو بیشتر از این خسته نکنیم الحق ک خیلی فوق العاده به ما مخاطبین لطف کرده چون فقط یک رمان نیس در حال حاضر ۴تا اثر در حال نگارش داره و خیلی منظم و با هدیه داره برامون پارت میزاره من ک نگران حالشم و نمیدونم چجوری ازش بابت این لطف و محبت تشکر کنم

    ۱۲ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم از لطفت به من ستاره‌ی عزیزم. من با عشق این کارو انجام می‌دم و خیلی وقت‌ها هم کوتاهی کردم♥️😭🫂

    ۱۲ ساعت پیش
  • سرو

    0

    نزن این حرف رو عشقم ولی خدایی من هنوز جرعت نکردم رمان چهارم رو شروع کنم به خوندن آخه به اندازه ی کافی تو این سه تا داستان سکته کردم میترسم باشروع رمان جدید کلا از دست برم

    ۷ ساعت پیش
  • سرو

    0

    ولی صباجون من باز اول صبحی آمدم امیر بی گزند خوندم و موندم تو خماری و بی اعصابی

    ۷ ساعت پیش
  • سرو

    0

    ولی برسیم به امیر بیگزند آخی بچه ام هنوز رو یه بالشت نخوابیدیم بمیرم براتون دعا میکنم که بهم برسید

    ۷ ساعت پیش
  • سرو

    0

    طفلک بچه هام ای گور بگوری کجایی که ببینی چکار کردی هان نفله کدوم گوری خودت رو پنهون کردی حافظ حیف اون فیس که من بادیدن عکست ذوق کردم برات نمیدونستم زیر این چهری نازت اژدهای ۲۰سر خوابیده

    ۷ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    الان این پارت مال زمان حال هست؟یعنی بعد از چند ماه بالاخره امیر علی به دروغ گفتنش شک کرد؟پس حرفش درمورد بچه چیه گیج شدم

    ۱۳ ساعت پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه ستاره جانم این‌ها همه گذشته‌ست و تصادف تو زمان حال اتفاق افتاده. وقتی می‌رسیم به زمان حال که امیر علی خبر دکتر رو تازه شنیده

    ۱۲ ساعت پیش
  • ستاره

    0

    آهان پس این مال بعد از خودکشی با قرص بود ک بهش گفت میدونم داری دروغ میگی . مرسی صبا جونم 💖

    ۱۲ ساعت پیش
  • رویا

    0

    😭😭 امیر علی قلبمو اتیش زدی نکن اینطور با خودت نکن که راهی نداره این بیچاره درمونده

    ۱۳ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️